خرید بک لینک

درباره سایت

:)

آخرین مطالب

امکانات وب

+ اینم از کنکور 96 ...
جالب بود برام تک تک لحظه هاش از دی تا تیر

+ به احتمال زیاد در رشته ی مقدس پرستاری ...
به این مرز و بوم خدمت رسانی خاهم کرد

+ 96/4/17

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۴/۱۷ساعت 20:20 توسط alireza |

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:39

+ خیلی نسبت به این وب بی مهرم که همیشه مزخرف ترین حالمو براش میارماما خوبه ..+ دیروز بعد یه سال رفتم فیس ... سوت و کورتک تک آدماش تقریبن منقرض شدنتنها جایی از نت بود که میشد عاقلانه خوش بود+ کلا یه سری آدما هستن تو خونواده ما که فقط از رو عادت زندگی میکننهیچ هدف و برنامه خاصی برای خودشون ندارن فقط هستن ...+ تمایل به جنس موافق نه از روی شهوت ..بلکه احساس و علاقه و دوست داشتنبرای یه سریاشون از رو

برچسب: مطلق, نویسنده: آروین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:39

+ پس از تو کرامت درخت شد
پس از تو ارس در صمد غرق شد
پس از تو روي تپه هاي خون ، بيژن ، بيجان ...
شکفته شد
قلمها شکسته شد
نه سود بود
نه رود بود
سه چيز بود :
گلوله بود
گلوله بود
گلوله بود ...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۴/۲۲ساعت 17:49 توسط alireza |

برچسب: گلوله, نویسنده: آروین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:39

+ آیا مقصودم نوشتن وصیت نامه است ؟هرگز ، چون نه مال دارم که دیوان بخوردو نه دین دارم که شیطان ببرد ،وانگهی چه چیزی روی زمین میتواند برایم کوچکترین ارزش را داشته باشد . .آنچه که زندگی بوده است از دست داده ام ،گذاشتم و خواستم از دستم برود و بعد از آنکه من رفتم ، بدرک ، ... میخواهد کسی کاغذ پاره ها ی مرا بخواند ،میخواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند -من فقط برای این احتیاج بنوشتن که عجالتا برایم ضروری شد

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:39

+ من مثل یک گرایش جنسیدر انحرافی از کلماتمبی احتمال! درک جنونم!بی جنسیت! تجسّمِ ذاتم!ترکیب بی قراری و صبرمآتشفشانِ بر سرِ کوهمبی اعتنا به فاعل و مفعولسرگرمِ عشقبازیِ روحملذّت ببر!... چگونه؟!... مهم نیست!من که توام! چرا نگذارم؟!ای آخرین دلیلِ همیشهمن هیچ چیز جز تو ندارمبی جنسیت سوار به تختمآمیزه ی تخیّل و دردمبا اینکه هیچ چیز نبودمبا اینکه هیچ کار نکردملذّت ببر تمام جهان راوصلم به دست هات، به موه

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:39

+ آخرین چیزی که گفتآخرین چیز نبودکتابی بود که با هم نخوانده بودیمفیلمی بود که با هم ندیده بودیمبوسه ای بودکه در کوچه ای بنبست جا مانده بودآخرین چیزی که گفتخداحافظ نبودآروغی بود که با هم به آن خندیدیمبادی بود که به توالت احتیاج نداشتسکسکه ای بودکه از ترس رفتنت ناگهان تمام شد آخرین چیزی که گفتدوستت دارم نبودفانتزی جنسی مشترکی بود در الکلتجربه ای خیس بود در اینترنتصدای ناله ای بودکه گربه ها و همسا

برچسب: آخرین,چیزی, نویسنده: آروین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:39

+ پنج دقیقه بعد از اینکه متولد شدیاونا اسم، ملیت، دین و دسته مذهبیت رو مشخص کردن و تو باقی عمرت رو صرف دفاع کردن از چیزایی میکنی ...که خودت انتخابشون نکردی!+ ما همه زندگیمونو پای رپ گذاشتیم ...وقتی دهنتو باز میکنی و میگی یه مشت آدم جوگیر و بیخود هستین ..چیزی برای گفتن ندارم جز اینکه بخندم ...+ چقد بده وقتی برای اینکه دردسری برات پیش نیادیه مشت اعتقادِ پوچ رو بگی آره قبول دارم ..شما میگین ترسو ..

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:39

+ قربونش برم جوری عذابشو فرستادکه نزدیک یه هفته س زمین گیر شدم نمیتونم از جام بلندشم ...دمت گرم حقمه ...+ صدای گریه هاشون همه تنمو میلرزونهانگار که رو مخم دارن راه میرنو تک تک لحظه های پنج سال پیشو مث یه فیلم برام بازی میکنندقیقا هم قبل ظهر ...دیگه هیچوقت زندگیشون مث قبل نمیشه ...همه شون مردن ...+ یه اکانتی که دیگه هیچوقت آنلاین نمیشه ..و تو میتونی همیشه یه دل سیر باهاش حرف بزنی پیام بدی و بغض

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:39

صفحه بندی